بغض بهار
يادش بخير اون قديما.اون وقتي كه بچه بوديم . اون وقتي كه فقط و فقط از زندگي بازي كردن و خوشحالي رو بلد بوديم. اون وقتي كه كنار مامان و بابا و خانواده يه جمع صميمي داشتيم . اون وقتي كه فارق از همه دنيا و سختيها و مشكلات از زندگي فقط خنديدن بلد بوديم .چه روزايي بود . اون روزا كه همه عشق و فكرمون اين بود كه كي بزرگ ميشم ، غافل از اينكه بزرگ شدن تازه اول همه سختيهاست. اون موقع ها كه صداي خنده هامون همه فضاي خونه رو پر مي كرد . اون وقتي كه با بچه هاي كوچه بازي مي كرديم و سر كوچكترين و كمترين چيزا با هم قهر مي كرديم . اما دلامون اينقدر پاك و صاف بود كه در عض كمتر از يه ربع ساعت همه چيزو فراموش مي كرديم .يادش بخير بچگي .... هر روز که میگذره این بغض سنگینتر میشه تولد وبلاگم بود و من فراموش کردم از بی تفاوتیم نیست نه. اینجا زندگی سخته دور از خانواده مشکلات دو برابر میشه اون موقع یه تکیه گاه داشتم ولی الان امیدم فقط به اون بالایی. هیچی نموند جز دوستیها و خاطره ها!!! دوستانی که بهشون افتخار میکنم
در راهی ما بین ِ انقلاب تا آزادی ...!
آزادی می فروشند... آزادی را به حراج گذاشته اند... آزادی را به قیمت ِ جان به حراج گذاشته اند... آزادی را به قیمت ِ نفس به حراج گذاشته اند... آزادی را به قیمت ِ گلوله ای در نای به حراج گذاشته اند... آزادی را به قیمت ِ پرپر کردن ِ جگر گوشه های مادران ِ این خاک به حراج گذاشته اند... آزادی را به قیمت ... آری آزادی را به حراج گذاشته اند ... شاید اندکی گزاف... شاید اندکی گران... در این حراج قیمت ِ حراجی نیست!!! آنها که آزادی خواستند ... اکنون خوابیده اند زیر ِ خروارها خاک... اما ... اما آزادی ِ که با خون خریداری شود ارزشمند می شود... اما من ... من یادم باشد که خواهان ِ آزادی نباشم ما زنجیر زادگان را چه کار به آزادی...؟ ما دلمان را به همین دست و پای زنجیر شده خوش کرده ایم ما مردگان را چه به آزادی ...؟ ما دلمان را به همین قبر ِ کوچکمان خوش کرده ایم ما خاکستر شدگان را چه به آزادی؟ ما دلمان را به هم آغوشی با باد خوش کرده ایم ما دلمان را به هیچ خوش کرده ایم چون هیچ هم برای دل خوشی ِ ما نیست!!!! ما را به جرم ِ خواستن ، در این زندگی ِ همچون مرگ سَر می بُرند... و پس از مرگ نیز آتش می زنند ما را به جرم ِ زندگی خواستن ... !!!!! عدالت ِ جالبی است در دنیا بندگانش ... در آخرت خودش... خنده دار است خنده دار نه من آزادی نمی خواهم من هیچ نمی خواهم من هیچ را هم نمی خواهم ...! من این جبر ِ مطلق را نمی خواهم ... نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم ... ما که سیاه پوش بودیم اما خودمان را نیز سیاه کردند رنگمان را نیز سیاه کردند سبز ِ حسین را سیاه کردند سبز ِ حسین را به قیمت خون ِ جوانانش سیاه کردند مرگ ِ رنگ آری مرگ ِ رنگ مرگ ِ رنگ منم و تنهایی

| Design By : Night Skin |

